مثل مجنون
تو را صدا می کنم
و مثل گیاهی
در خاک خانه ام می نشانمت
تا پس از سالها
که از کنارت گذشتم
بوی تو را
از شب میلاد بشنوم
خالی و خموش نمی خواهمت
صبوریت را دوست دارم
بی پروائیت را
و هنگامه ی گریستنت .
وقتی تمام شب
شالی می شود بر آفاق خیالت .
کلامت را دوست می دارم
و قلبت را که ندیده ام
و بوسه هایت را که چیده ام کنار باغ
به من بگو!
انکار مکن
اشک های پنهانت را
پرواز بالهای پرنده وارت را
که در خیال افسونگری
پرپر شد
شب شکوفایی ستارگانت را دیده ام
وقتی ماه
همچون سفینه ای بر آسمان می گذشت .
به مجنون بسپارم
که در چنگ بلند خویش می نوازدم
بارانم کن و سوال ستارگانم شو
من
خیره به اقتدار قلب توام
من واپسین کلام اقرارت را بیاد دارم
بیاد دارم
که با قلب من
ستمگرانه بیعت کردی
در پیشگاه خورشید
در قلمرویی برهنه و خالی .
مثل خاک می خواهم تو را
مثل خاکیان.
مثل تمام گیاهان.
مثل تمام پرندگان.
{عظیم خلیلی}
"عاشقانه ها"