تو نمی خواهی توترسیده ای
ازفقر!
تو نمی خواهی
قدم درخیابان بگذاری با کفش های کهنه
وبه خانه بازگردی با همان پیراهن.
محبوب من
ما انگونه که ثروتمندان میگویند
نگون بختی را دوست نداریم.
ما ان راچون دندانی پوسیده
که تابه امروز زخم برقلب انسان زده
میکنیم وبیرون می افکنیم
امانمی خواهم وحشت کنی
اگربه خاطر من فقر به کلبه ی تو بیاید
اگرفقرکفش بلورین تورابا خودببرد
بگذارهمه چیز را باخودببرد
اما خنده ات را نه که نان زندگانی ست.
اگرنمی توانی اجاره را بپردازی
با قلبی پرغرور به دنبال کاربرو
و به یاد داشته باش عشق من که من با توام
ماباهمدیگربزرگترین ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است.
"پابلونرودا"
نوشته شده:الهام