امواج گیسوان تو
- شامگاه -
مرا برد –
با موجهای رود،
وقتی به روی آب گذر می کردیم
با ماه بیشه ها
پیراهنت به دامن خاری
آویخت
آنگاه تو ماندی و
من با آب
از دشتها گذشتم و
در شیبهای تند
زمین را گم کردم
هشیارتر از قطره ی شبنم بودم
وقتی
از ساقه ای به ساقه ی دیگر
می افتادم
اما
در گردش فصول
از باد و
آفتاب
هشیارتر نبودم
انبوه شاخه های درختان را
دستی کنار می زد
{کاظم سادات اشکوری}