شعر

غزل قصیده

شعر

غزل قصیده

عاشقانه

مثل مجنون

تو را صدا می کنم

و مثل گیاهی

در خاک خانه ام می نشانمت

تا پس از سالها

که از کنارت گذشتم

بوی تو را

از شب میلاد بشنوم

خالی و خموش نمی خواهمت

صبوریت را دوست دارم

بی پروائیت را

و هنگامه ی گریستنت .

وقتی تمام شب

شالی می شود بر آفاق خیالت .

کلامت را دوست می دارم

و قلبت را که ندیده ام

و بوسه هایت را که چیده ام کنار باغ

به من بگو!

انکار مکن

اشک های پنهانت را

پرواز بالهای پرنده وارت را

که در خیال افسونگری

پرپر شد

شب شکوفایی ستارگانت را دیده ام

وقتی ماه

همچون سفینه ای بر آسمان می گذشت .

به مجنون بسپارم

که در چنگ بلند خویش می نوازدم

بارانم کن و سوال ستارگانم شو

من

خیره به اقتدار قلب توام

من واپسین کلام اقرارت را بیاد دارم

بیاد دارم

که با قلب من

ستمگرانه بیعت کردی

در پیشگاه خورشید

در قلمرویی برهنه و خالی .

مثل خاک می خواهم تو را

مثل خاکیان.

مثل تمام گیاهان.

مثل تمام پرندگان.

{عظیم خلیلی}

"عاشقانه ها"

تابلو

مرا صدا می کردی

مرا به باغ میعاد می بردی

و من

شکوفه ی باران بهار را بر سینه ات می نشاندم

مرا به دریاها می خواندی

به سفرهای دور

و من

در عطر بلند گیسوانت

بخواب می رفتم

تو را

به وعده های دور می خواندم

تو را

به ایمان عاشقانه ی سبزه ها

وتاریخ عشق را

در آسمان چشم هایت می نوشتم

عشق یعنی پرنده ای که در پاییز می میرد

عشق یعنی برگی که از شاخه ی پاییز می افتد

چرا رهایم کردی؟

چرا به من آموختی که عشق زیباترین حقیقت است؟

دیگر هیچ چیز

نه غزل های "حافظ"

نه عاشقانه های "بامداد"

نه شاخه ی شقایقی بر گیسوی لیلی

نه قصه ای که مجنون را دوباره عاشق کند

دیگر هیچ چیز

چرا که من محراب عاشقانه ی تو نیستم

تو نهانی ترین غزل غزل ها بودی

وقتی که من

در اشتیاق پنهان عشق

در اشک و لبخند مهربانی تو

-        دیوانه وار-

غزل چشم هایت را می گریستم

تو نمی دانی

وقتی صدایم می کردی

پاییز می آمد

با گریه های من

عاشقانه ی ۲

ای دست

ای مخمل نسیم

ای بازگشته از سفر بی کرانگی

-        از سرزمین پاک گیاهان مهرزی -

ای کاش

گرده های محبت را

در ذهن سبز گونه ی من ، بارور کنی

ای کاش می گشودیم آرام

ای کاش جمله های تنم را

آهنگ عاشقانه می دادی

آنگاه

آن عاشقانه ها را

از بر می خواندی

ای کاش

با من می ماندی

روزی هزار بار

من را به نام می خواندی

ای کاش ...

{فرخ تمیمی}

عاشقانه ۲

برای تو

برای تنهایی تو

برای قلبت

 که همه ی کوچ است.

برای تو می خوانم

که بازگشت شهابی

در آسمان سربی

و شعری

در خزانی خونین

برای تو می گویم

برای تو می خوانم

برای تو

که در کنار دنیا ایستاده ای

با شعری از خاطرات کودکی

برای تو

برای آنکه دوست می دارد

دوستی را

و خواب می بیند

زیتونزاران را

و می نشیند

در مزرعه ی نان

برای تو

برای کسی که در یاد لاله های زمینی می ماند

و خاک را با عشق فردا

خیش می کند

و با آفتاب قله های دور دست

می خواند

برای آنکه

در عشق به من اعتماد کنی

و گله ی بزغالگانت را

در مزرعه خالی بگردانی

و گندم های سبز را

در بهار خاک درو کنی

و در کشتزار خالی ما بنشینی

و بر سفره ی بیات

نان ما را قسمت کنی

برای تو می خوانم

که سهم مائی

برای تو

برای تو می خوانم

{عظیم خلیلی}

"عاشقانه ها"

خوش آمدید

سلام به وبلاگ من خوش آمدید